مجید خادم اولین داستان کوتاه خود را با عنوان «آش نخورده و کون سوخته» در سال 1380 نوشت. داستانی ساده و ابتدایی وطنزآلود از ماجرای بازداشت سه نوجوان در جریان شادیهای خیابانیِ یک چهارشنبهسوری. همین داستان اولین اثر منتشرشدۀ او در سال 1381 در مجلۀ ادبی دانشگاه زابل نیز بود. او در سالهای دانشجویی و در انجمن ادبی دانشگاه با گسترۀ متنوعی از دیدگاهها و افکاری بس متفاوت از شاعران و نویسندگان جوان و پرشور اقلیمهایی مختلف در آن سالها آشنا شد.
«فضای دانشگاه زابل بینظیر بود. چندهزار دانشجو از سراسر ایران با زبانها و لهجهها و فرهنگهای بهشدت متنوع. انگار تازه وارد جهان شده بودم. انجمنهای ادبی و هنری پررفتوآمد و شلوغ و انجمنها و تشکلهای سیاسی شلوغتر و پرشورتر. هر هفته برنامههای متنوع هنری و سیاسی داشتیم. داستانخوانی، شب شعر، نمایشگاه عکس و نقاشی، تئاتر، کنسرت، میتینگ، مناظره، جدل، اعتصاب و کلی برنامۀ دیگر. از تمام رشتهها و زمینههای تحصیلی بودند. اصلا مهم نبود چه رشتهای میخوانی. دانشگاه به معنی واقعیِ کلمه بود. ما نسل سوخته نبودیم؛ با تمام محرومیتها و بدبختیها، ما نسل پرشور و دلزنده و پرامید و پرتلاشی بودیم. شبانهروز میدویدیم و میخواندیم و مینوشتیم... »
خادم چندی دبیر انجمن و مدیر جلسات نقد و بررسی داستان دانشگاه و سردبیر مجلۀ ادبی دانشگاه زابل شد و داستانهای کوتاه و کماهمیتی منتشر کرد. در همین سالها هستۀ اولیۀ مجموعهداستان کوتاه مشترک او با رضا بهاریزاده؛ «از حیرت تا گرسنگی» شکل گرفت. کتابی که نگارش و بازنویسیهای مکرر آن تا زمان انتشارش ده سال به درازا کشید. این کتاب اگرچه در سال 1394 برندۀ جایزۀ کتاب سال دانشجوییِ کشور در زمینۀ ادبیات شد اما بیش از آنکه مورد توجه قرار گیرد، مورد انتقادات شدیدی در فضای ادبی شیراز و کشور قرار گرفت؛ تا آنجا که مجموعهداستان «از حیرت تا گرسنگی» جزو ده اثر مرحلۀ نهایی جشنوارۀ کتاب کشوریِ هفت اقلیم قرار گرفت اما از سوی سرداور شیرازی جشنواره که از نویسندگان صاحبنام داستان کوتاه در کشور بود، حتی خوانده نیز نشد.
پس از آن داستانهای کوتاه متعددی از خادم در مجلات و کتابهای جمعی منتشر و برندۀ جوایز متعددی شدند که همگی در کتاب مجموعهداستان «مناطیق جنگی» در سال 1398 گردآوری شد. داستانهای این مجموعه در فاصلۀ سالهای 1394 تا 1398 نوشته شده بودند.
در همین سال نسخۀ اصلیِ اولین رمان او نیز انتشار رسمی یافت. رمان «کدامین گل به غم بسرشتهتر» که پیشتر به صورت ناقص (حتی در نام رمان) منتشر شده بود و نسخۀ کامل آن بهدلیل عدم دریافت مجوز انتشار، فقط در فضای اینترنت پخش شده بود. این دو کتاب که حول موضوع جنگ شکل گرفته بودند، از سوی محافل مذهبی به عنوان کتابهایی ضدجنگ و ضدمذهب و توهینآمیز نسبت به فرهنگ دفاع مقدس برشمرده شدند و از سوی محافل روشنفکریِ غیرمذهبی نیز بهعنوان کتابهایی مذهبی و دفاع مقدسی دانسته شدند. این وضعیت پارادوکسیکال از ویژگیهای بارز آثار مجید خادم است؛ تا جایی که نهتنها در حیطۀ دلالت و معنا که در حیطۀ عواطف و احساسات نیز سردرگمی و تناقضات بسیاری در مخاطب ایجاد میک نند.
داستانهای خادم بیش از هر چیز پژوهشهایی در شیوۀ روایت و نظامهای ساختاریِ روایت و کمپوزیسیون اجزای ساختاری روایت است. همین مسئله موجب شده تا مقالات و تحلیلهای متعددی بر ساختار داستانهای او نوشته شود. گویی آثار خادم مطالعههایی در حیطۀ هنر و در جستوجوی مخاطبهایی از میان مطالعهگران تخصصی هنر بودهاند.
از سال 1398 تا 1403 نیز تعدادی داستان کوتاه از او عمدتا در مجلۀ «داستان شیراز» و همچنین چند کتاب جمعی منتشر شده است. داستانهای او در این بازه پیچیدهتر، دشوارخوانتر با طنزی گزندهتر بودهاند.
آخرین کتاب منتشرشده از اوکتابی با عنوان «ما محتضران مجلوق» است که نسخۀ اول آن در سال 1402 منتشر شده است. این کتاب بنا به وعدۀ سایت رسمیِ کتابفروشی حیرت تنها در صد نسخۀ دستساز طی ده سال منتشر خواهد شد و تنها به صورت پیشفروش و به صورت مستقیم تنها به شخص سفارشدهنده عرضه خواهد شد. کتابی که بنا به اطلاعات آن سایت تاکنون 23 نسخه پیشفروش و سفارش شده است.
گونه ای از آثار ادبیات داستانیِ مجید خادم یا به تعبیر خودش، «مطالعات روایتشناختیِ تجسمیافته در اثری هنری» در مجموعهای شئ غیرکتابیِ داستانی نمود یافته است. اشیائی روایتگونه که به دلیل غلبۀ نشانههای زبانی، بیشک ماهیت ادبیات داستانی دارند؛ هرچند ظاهری مشابه نقاشی یا مجسمه یا فضای معمارانه و... داشته باشند. این دسته از آثار خادم تاکنون در جایی به نمایش عمومی گذاشته نشدهاند.
همچنین از مجید خادم به عنوان گردآورندۀ آثار ادبیات داستانی نیز تاکنون پنج کتاب جمعی منتشر شده است که آثار نزدیک به صد هنرمند داستاننویس را دربرمیگیرند.