از آغاز فعالیت مجید خادم در هنرهای تجسمی تا زمان نمایش عمومیِ اولین اثر او در این زمینه در سال 1400، بیستویک سال فاصلۀ زمانی است. «اینهمه سال نیاز بود تا من بتوانم شخصا و مستقل از هر مبنای آموزشی و دانشی و بنابه آزمون و خطا بفهمم که هنرهای تجسمی در چارچوب بسته و کهنۀ تقسیمبندی به طراحی و نقاشی و مجسمهسازی و... و در مجموعهای فنون و تکنیکها و مهارتها خلاصه نمیشود. باید میتوانستم با گذر از این سنتهای عقبافتاده سعی کنم دوباره امکانات اندیشهورزی را به هنرهای تجسمی، لااقل برای خودم بازگردانم. مسئله پیچیده است و اصلا صِرفِ اصالت ایده در مقابل اجرا و یا وحدت نظریه و عمل و یا ساختارشکنی و این چیزها نیست...»
مجید خادم در هنرهای تجسمی نیز همچون ادبیات داستانی خود را هنرمندی کاملا خودآموخته میداند و outsider Art را اصیلترین و انسانیترین هنر قرن بیستویکم با پتانسیلی قوی برای ایجاد جریان لیبرالیستیسوسیالیتیِ آوانگارد چهارم میداند. او خود پیشتر در مجموعهمقالاتی به تبیین مفهوم آوانگارد در هنر تحت سه مفهوم آوانگارد اول و دوم و سوم پرداخته است. نظرات خادم در هنرهای تجسمی اغلب تهاجمیتر از نظرات وی در سایر هنرهایی بوده که او در آن ها به خلق اثر یا پژوهش پرداخته اس ت.
«هنرهای تجسمی متاسفانه سالهاست بسیار تضعیف شدهاند و به جولانگاه سادهاندیشانی مبدل شدهاند که نه چیزی از اندیشهورزیِ هنری میدانند و نه اصلا میخواهند بدانند. کنش اصیل سیاسی در هنر که دیگر پیشکش. در کمتر بخشی از جامعۀ هنری ایران به قدر هنرمندان تجسمیِ سه چهار دهۀ اخیر، ضعف سواد و فقدان اندیشه وحتی گریز از مطالعۀ عمیق وجود دارد. درعین حال این حوزه مملو از افراد سطحی و روشنفکرنمایی است که در بهترین حالت به ابتداییترین مفاهیم و گزارههای فلسفه و علوم انسانی آویزان ماندهاند و دانش هنری را جز در تکرار آن گزارههای سطحی نمیشناسند. در شناخت و سنجش هنر اصلا چزی فراتر از تکنیک و استادکاری و شعار در مخیلۀ اغلبشان حتی نمیگنجد. وقتی هم میخواهند اینگونه نباشند، یا سکوت سرد ماهویِ هنرهای تجسمی را فراموش کرده و به ورطۀ سخنرانی و موعظههای مدرن در اثر میافتند و یا به ورطۀ رنگپاشیهای کودکانۀ دکوراتیو و یا بیان فرمال احساسات و هیجانات درونیِ فاقد ارزش و اهمیتشان...»
آثار تجسمیِ خادم کمشمار نیستند اما او معمولا در مقابل نمایش آثار خود در گالریهای رسمی هنرهای تجسمی مقاومت میکند. آثار او در این حوزه عمدتا به صورت مجموعهآثاری مرتبط با هم خلق و عرضه شدهاند. مفاهیمی چون پرتره، معنای مجسم و هنر زوال (خراب) سه محور مبناییِ اغلب آثار تجسمیِ او بودهاند. مفاهیمی که او سالهاست در شرح و بسط و تبیینشان به خلق اثر و سخنرانی و تالیف مقالات تحلیلی و پژوهشی پرداخته است.